بی نشان

هزارهء عشق
نویسنده : آزاد.م - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥

دوباره مثل بچه ها سوار کوچه ها شدی

عروسک قشنگ من ! تو هم شبیه ما شدی

 

هزار سال مانده ام کنار باغ سیب تو

ازآن زمان که بی سبب زدست من جدا شدی

 

کجای این کتابها نوشته عشق مرده است ؟

کجای این کتابها نوشته بی وفا شدی؟

 

هزار سال در میان ظهور کن برای آن...

همیشه منتظر، که تو، برای او خدا شدی

 

گذشته از تمام این، بگو چرا نیامدی ؟

سر قرا ر آخری که با من آشنا شدی

 

و من دوباره می روم کنار تخت خواب تو

توهم میان خواب من به حال خود رها شدی

 

عروسک قشنگ من! دوباره بچگی نکن

اگر چه مثل بچه ها سوار کوچه ها شدی


comment نظرات ()
فریاد(بارگذاری دوباره)
نویسنده : آزاد.م - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥

((  بگذار بخندند                        

با اسلحهء زنانه بر پیشانیم      

من با اولین شلیک                 
                           عاشق خواهم شد))

 بگذار بخندند

در مستانه ترین عربده‌های مردیشان

من با اولین فریاد
                       مَرد خواهم شد

 

***


comment نظرات ()