بی نشان

کتیبهء عشق
نویسنده : آزاد.م - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٤

 

حالا برای تو می خواند

حالا برای تو می گوید

حالا برای تو می رود
                    به درک

هیچوقت نگو به خاطر غرور لعنتیش

...که نبود

برای معشوقه های هرزه اش

...که نداشت
            هیچکس

جز خودش و تورا

که مثل خدایان می پرستید،

بی تفاویت را

طرح هنرمندانهء صورتت

<< نقش برجستهء باستانی یک عشق >>

همین

و نگو چرا

لااقل تو یکی نپرس

همین

<< باید برای تو می میرد >>

در پیچاپیچ عادتی که نبود

یا فردای تکرار لذتی که نخواست

دوست داشت عاشق تو باشد

       که نشد...

بلند شد ،
       فرار کرد

مبادا چشمهای لعنتیش گند بزند

 


comment نظرات ()