غمان خدا

 

خدا می خواست تا باور کنی تو

که فکر چـــاره ای دیگر کنی تو

خدا می خواست دراین شام آخر

مرا در بستری پــرپــر کنی تو

***

خدا در کوچه ها لختی قدم زد

سپس آمد نشست وحرف کم زد

میان کوچـه هم مـــردی فنا شد

وباران هم به کوچه بوی نم زد

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
mohajer

خدا می خواست تا باور کنيم ما که کامپايلر ميفتيم باز اينبار

queenrain

سلام خوب بود ..تکرار حرف واو توی دو بيتی ضربه ميزنه وقتی درست نشينه وقتی مخاطب فکر کنه برا پر کردن وزن اين کار انجام گرفته. موفق باشيد