سنگسار

دنیا !
 
مرا  به سنگ تو می زنند
 
این پایان قصه نیست
 
سری که سنگ می خورد
 
تازه می شود رنگ لبهای تو
 
و گونه های ناباور من
 
در التهاب این آسانسور... که می رود و باز نمی گردد
 
 
امشب تو می روی و
 
من می مانم
 
و فردا توعاشق تر باز می گردی و
 
من مشتاقتر
 
به انتظار این آسانسور که در امتداد افق
 
غروب را به طلوع پیوند می دهد
 
 
 
خانه اتفاق خوبی نیست
 
 که برای تو بیفتم
 
اما این شهر خیلی کوچک است
                                                 برای دنیای بزرگ من
 
کوچکتر از دستهایی که
 
نه آنقدرمردانه بود
 
که دستهایت را بگیرد وبا خودش ببرد
 
و نپرس کجا
 
خلوت آغوش تو خوب جایی بود
 
اگر تمام نمی شدی
 
اگر این آسانسور غروب نمی کرد
 
 
 
سری که به سنگ می خورد
 
تازه می فهمد کجای افق ایستاده
 
 
سری که به سنگ می خورد تازه می فهمد
 
چقدر دلش می خواهد برای تو بمیرد
 
 
سری که سامان ندارد...
 
دلی که درمان ندارد...
 
می ایستد میان ایستگاه
 
تا تو برگردی و...
                        سنگسارش کنی
/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی صادقی

با سلام.از اينکه اين زحمت را قبول کرديد ممنونم.اما آنچه برای بنده مهم بود(لوگو) متاسفانه در قالب جديد گنجانده نشده است.با توجه به اينکه بنده بشدت به لوگو احتياج دارم متشکر می شوم آنرا نيز در وبلاگ قرار دهيد.

صادقی

با سلام و تشکر از طراحی زيبای شما فقط يک مشکل وجود دارد. اگر با کليک کردن روی لوگو دوباره به وبلاگ لينک شود ممنون می شوم.

iceflower

بابا ای ول..

jackal

کاش آنروز هرگز از آن درخت انجير پايين نيامده بودم

ps

http://www.macdesignonline.com/photoshop.html

ec

http://www.postalvirtual.net

shima

سلام .شعر قشنگی بود ضمنا من اون شماره روزنامه ای که شعر شما در اون چاپ شده پيدا کردم .هر جايی که گفتيد من روزنامه رو براتون ميارم ...............

shima

سلام.پيامتون رو ديدم .من روزنامه رو ان شاء الله چهارشنبه براتون ميارم.

n

www.bigfishgames.com:بازی