آنها که رفتند تا روایت کنند*

زندگی یادآوری ناگزیر خاطره هاست خاطره هایی شیرین که حسرت تکرار آن و خاطراتی

 

 تلخ که امید جبران آن همیشه با آدم می ماند.

 

این روزها سالی، ماهی، سراغی از سرزمین پدری که می گیرم، آنجا که کوه و دشتش،

 

 

خشت خشت قلعه هایش، تاریخش و اسطوره اش با من حرف می زند؛ گاهی همچون

 

 

 مادری مهربان، دلسوزانه و پرمهر و گاه همچون استادی سخت گیر، بی شفقت و

 

سرسخت؛احساس می کنم آغوش گرمش را  ، تازیانه خشکش را...

 

این روزها سالی، ماهی، سراغی از رفتگان که می گیرم از بی بی گرفته تا

 

پسرعموزاده  جوانمرگم تا ... هر گوشه گورستان را که می نگرم گردی از خاک

 

 آشنایی بر رخسارم می نشیند؛ آنها که روزی با تمام امیدها ،آرزوها ،عشق ها،

 

 بیم ها و شادی هایشان زندگی می کردند و وجود هر کدام با تمام دوری ها و

 

فاصله ها دلگرمی و شوری در زندگی دیگران بود.

 

این روزها سالی،ماهی سراغی از خودم که می گیرم چیزی نمی یابم،،، چیزی نمی

 

یابم که روایت کنم،،،چیزی نمی یابم که بگویم این من بودم؛ آنگونه که عزیزان

 

درگذشته را  زنده تر از خود می یابم.

 

 

گویی آنها رفته اند که مرا روایت کنند و من مانده ام ... اگر چیزی باشم.

 

 

 

* زنده ام که روایت کنم (گابریل گارسیا مارکز)

/ 10 نظر / 12 بازدید
ص. نارويي

سلام.. مرور خاطره ها و از دست داده ها سخت است هميشه آنكه مي رود نيمي از ما را با خود ميبرد

Jackal

این روزها سالی ماهی که به خودم و به گذشته ام می اندیشم در می یابم (( سالهاست که مرده ام )) به قول ؟؟؟ : مهم این نیست که زندگی زود به پایان می رسد مهم این است که ما خیلی دیر< زندگی کردن> را شروع می کنیم.

دوست

با این دید و توانمندی در نگاه و قلم . عجیبه برام چطور همش دور و بر یکی مثل امید میچرخین که یه فاحشه بیشتر نیست ! و با برنامه ریزی فتح خانمها داره پیش میره. ناراحتم از اینکه اون کارش ر و داره بخوبی انجام میده و به نتیجه اش هم میرسه غالبا . امثال شما با رفتارهاتون مهر تائید میزنین به این جور فحشاگری های وبلاگستان .کاش شهر نو ها باز بود و امثال آقا امید صیادی میرفتن سر کار اصلیشون . منو ببخشین که خیلی شکایت کردم . این آدم کثیف تر از این حرفاس .متاسفم که وقتتون رو گرفتم .

دوست

با این دید و توانمندی در نگاه و قلم . عجیبه برام چطور همش دور و بر یکی مثل امید میچرخین که یه فاحشه بیشتر نیست ! و با برنامه ریزی فتح خانمها داره پیش میره. ناراحتم از اینکه اون کارش ر و داره بخوبی انجام میده و به نتیجه اش هم میرسه غالبا . امثال شما با رفتارهاتون مهر تائید میزنین به این جور فحشاگری های وبلاگستان .کاش شهر نو ها باز بود و امثال آقا امید صیادی میرفتن سر کار اصلیشون . منو ببخشین که خیلی شکایت کردم . این آدم کثیف تر از این حرفاس .متاسفم که وقتتون رو گرفتم .

مهر

معمولن ادیب در چارچوب های تعریف شده و راه های شوسه کار می کند و می تواند به آسانی استاد دانشگاه شود!حتا لباس پوشیدن یک ادیب هم جوری ست که کسی نمی تواند یقه اش را بگیرد.همه چیز یک ادیب با هژمونی فرهنگی حاکم همنوایی دارد.در حالی که یک هنرمند، اصلن رفتارش پیش بینی پذیر نیست.هنرمند خودش قواعد بازی را تعیین می کند و این قواعدی که او در کارش بنیان می نهد، می تواند بعد ها به قواعد مورد پذیرش عام تبدیل بشود یا نشود.اصل در کار هنرمند،نوآفرینی ست . .. .. .. گفتم گفتای من و فرید قدمی!

فاطمه اختصاری

(((ببخشید دندانتان توی گردن من است!))) سلام دوست خوبم! به روزم با کلی شعر و مطلب و خبر و ... (((به چیزهای قشنگی که هست فکر بکن!!))) ....الف. لام. میم.... «مهدی موسوی» بودن غمگین است! ....الف. لام. میم.... ميمون، به دُمت نگاه كن! ....الف. لام. میم.... «PMS» مخفف وضعيت پست مدرن «Post Modern Situation» نيست بلكه ... ....الف. لام. میم.... «همين است كه عقل من ادراك مي كند» «شمس» دارد زندگی ام را زیر و رو می کند ....الف. لام. میم.... PLOP! او داشت قِل مي خورد! ....الف. لام. میم.... شماره چهارم فصلنامه‌ی همين فردا بود چاپ شد (به زمان با دید غیرخطی نگاه کنید!) ..... (((شاعر ان خوب به بهشت مي روند، شاعران بد به همه جا!))) (نقدی متفاوط!! و ... راجع به برگزاری جشنواره های شعر کشور) پوتين براي سربازان جديد ... (((پرنده ی نخی ام زیر چرخ خیاطی))) ... و ديگر هیچ!

مهر

من هم برای شما عیدانه ای دارم ندادنی! .. .. .. من + تو = ؟

مهدی

سلام چه طورید دوست عزیز .. گفته بودید همکار هستید .. در خدمت تون هستم .. براتون ارزوی موفقیت دارم .. شاد و سلامت باشید [گل]

مهر

روی سگش را نشان چه کسی می دهد سیب !؟ .. .. .. غزل خوانی ِ ابوالهول!