کنار رود نشستم و گریستم

نشستم و گریستم . بنا به افسانه ، هرچه در آب هایاین رود بیفتد ، برگ، حشره ، پر پرندگان،در بستر رود سنگ می شود؛ آه ، کاش می توانستم  قلبم را از سینه بیرون بکشم و در این آببیندازم ، بعد دیگر نه دردی هست ونه اندوهیو نه خاطره ای؛ کنار رود  نشستم و گریستم .

 به خاطرسرمای زمستان ، اشک ها را برچهره ام احساس می کردم ،   و اشک ها با آب های یخ زده ای می آمیخت که پیش رویم جاری بود .
 
جایی، این رود به رود دیگری می پیوندد ، بعد به رودی دیگر ، تا این که  دور از چشم ها وقلب منتمامی این آب ها به دریابرسند . باشد که اشک هایم ، همینگونه تا دور دست ها جاری شوند ، تا عشقم هرگز نداند که روزی به خاطر او گریسته ام . باشد که اشک هایم تا دوردست ها بروند ، وسپسرود  را از یاد ببرم  و  مه  وراههایی راکه با هم پیمودیم . راهها ، کوههاو دشت های رویاهایم  را از یاد می برم  رویاهایی که مال من بودند ، رویاهاییکه نمی شناختم . لحظه جادوییام را به خاطر می سپارم ، همان دمی را که در آن یک  " بله " یا یک " نه " می تواند سراسرهستی مان رادگرگون کند . بسیار دور به نظر می رسد و با این وجود از آن لحظه که عشقم را دیدم تازمانی که ازدستش دادم، زمان کوتاهی طول کشید .
این داستان را در کنار رود  نوشتم . دست هاییخ زده ... پاهای خواب رفته ... و مدام باید دست از کار بکشم .
گفت : (( سعی کن زندگی کنی . خاطره مال پیرمردهاو پیرزن ها است ((
شاید عشق پیش از هنگام پیرمان می کند ، و هنگامی جوانی را به ما باز میگرداند که دیگر دوران جوانی  گذشته ، اما چگونه آن لحظه ها را به یادنیاورم ؟
برای همین می نویسم تا اندوه را به دلتنگی ، وتنهایی را به خاطره تبدیل کنم . چرا که ، وقتی گفتن این داستان را برای   خودم تمام کنم ، می توانم آن را در رود بیندازم. آب هامی توانندآن چه را که آتش نوشته ، خاموش کنند.

همهداستان های عاشقانه یکسانند

____________________________________________________

با تصرف و تلخیص از  (( کنار رود پیدرا نشستم و گریستم))  اثر پائولو کوئلیو

 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
Noor..

دلها را نباید به غم واندوه بست جون هنوز دل نمرده.. هنوز زنده است هنوز می تبه به امید آینده بهتر وخاطرات تلخ را یه تجربه بحساب میشه برانی پیدا کردن آینده بهتر هميه آميد هست جون هنوز زنده هستي

Jackal

آری همه داستان های عاشقانه یکسانند: جدایی... افسوس...