هرگز مگو هرگز ...

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

 

تو را به خاطر عطر نان گرم

 

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

 

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

 

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

 

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

 

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

 

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

 

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

 

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

 

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

 

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

 

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

                                                                                        { پل الوار }

 

 

 

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
سيد مهدي موسوي

«پابرهنه در پارك» مي دوم و منتظرت هستم... با چه؟ 1- پاييز پدر سالار 2- در انتظار گودو (خبر مفصل چاپ شماره 2 اولين نشريه تخصصي غزل پيشرو) 3- ترانه هايي كه مادرم به من آموخت 4- در روزنامه ها خبري نيست (جديدترين اخبار از اتفاقات فرهنگي) 5- داش آكل يا حسن صبّاح؟ 6- مثل حفاظ پله ها (شعري تازه از سيد مهدي موسوي) ... «منتظرت هستم» فقط يك جمله بي معني ست پشت اين حروف مردي ايستاده كه سيگار مي كشد... ... منتظرت هستم!!!!

مهرداد فلاح

با اين همه دوست داشتن چه کار کنم رفيق؟! ........................................................ نگاه فرید قدمی به خواندیدنی ها یک جور هایی ست که دلم می خواهد بزنم زیر گوش کسی که نمی شناسم کسی که جرات نمی کند دگمه های پیرهنش را جای مردمکش بگذارد ! .. .. .. یک جور خواندیدن با حال!

باغویی

دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست می داری تو را دوست نمی دارد کسی که تو را دوست می دارد،تو او را دوست نمی داری کسی که تو را دوست می دارد و تو هم او را دوست می داری به رسم و آیین به هم نمی رسند،این رنج است زندگی یعنی این دکتر شریعتی

الهام

بيكرانه در انتهاي هر سفر در آيينه دار و ندار خويش را مرور مي كنم اين خاك تيره اين زمین پايوش پاي خسته ام اين سقف كوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خداي دل در آخرين سفر در آيينه به جز دو بيكرانه كران به جز زمين و آسمان چيزي نمانده است گم گشته ام ‚ كجا نديده اي مرا ؟

غزال

سلام اينجا چقدر قشنگه يه جای دلنشين شعر زيبايی بود خوشحال می شم بيشتر با هم آشنا بشيم با توام ای لنگر تسکین! ای تکانهای دل! ای ارامش ساحل! با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیفهای افتابی! ای کبود ارغوانی! ای بنفشابی! با توام ای شور ای دلشوره شیرین! با توام ای شادی غمگین! با توام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش! اما کاش ... نه جز این ارزویی نیست : هرچه هستی باش! اما باش!