....(قسمت سوم)

بریده بریده گفتم

 

_راستش من می خواستم یه چیزی بگم

 

_خیلی خوبه کاملا راحت باش با من

 

_من دارم از شدت دستشویی می ترکم. اگه اجازه بدید چند لحظه برم و برگردم بعد مفصل با هم صحبت می کنیم.

 

حسابی ترش کرده بود اما خیلی مودبانه گفت

 

_خواهش می کنم من همینجا منتظرتون می مونم.

 

به سرعت بلند شدم و خودم را به دستشویی رساندم و در را پشت سرم رها کردم،به سرعت دکمهء شلوارم را باز کردم اما زیپم گیر کرده بود و باز نمی شد؛ در عرض چند ثانیه هر چه فحش بلد بودم از دهانم خارج شد و به یکباره احساس کردم حجم زیادی آب از بدنم بیرون پاشید و از بالا تا پایین شلوارم به راه افتاد.دیگر فایده ای نداشت و جریان چند دقیقه ای ادامه پیدا کرد،باورم نمی شد اینقدر طول بکشد.اما به هر صورت راحت شده بودم..

 

     با این شلوار هر کس که مرا می دید می فهمید چه خبر شده.ناگهان به یاد آن دختر افتادم به او گفته بودم برمی گردم اما با آن وضع و بوی چندش آوری که از شلوارم بلند می شد چگونه می توانستم.

 

     از پنجره نگاهی به بیرون انداختم بالای نیمکت درختی افراشته بود انگار سایه بان و نگهبان آن باشد،نیم رخ دختر کاملا معلوم بود ،تیپی امروزی اما ساده داشت ، با مظلومیتی که از چشمانش می بارید؛انگار سالها به انتظار دیدن او بودم. روزهایی که در هر گوشه به دنبال یک دوست می گشتم،در مترو در پارک در چت روم؛حالا که اینهمه به من نزدیک بود نمی توانستم به سراغش بروم. دوباره نگاهش کردم مشوش بود و لپهایش گل انداخته بودند.به ساعتش نگاهی کرد و بعد مستقیما به سمت من نگریست سرم را به سرعت دزدیدم؛ زیر لب فحش می دادم و بخت را لعنت می گفتم.

 

     چاره ای نبود نمی توانستم  پیش او بروم با سرخوردگی دستم را سمت در بردم که آن را باز کنم هیچ تصمیمی نداشتم اما می دانستم که باید بروم.اما در قفل شده بود، هر چه فشار دادم باز نشد؛نمی توانستم ضربات محکمی بزنم چون جلب توجه می کرد؛اگر آن دختر می آمد و در را باز می کرد نمی دانستم چه باید بکنم همانطور روی پاهایم نشستم ، باد ملایمی از پنجره می وزید که مدام شدید تر می شد.دستم را زیر چانه ام گذاشتم و چشمهایم را بستم.

 

     با صدای باز شدن در از خواب پریدم نمی دانستم چه مدت آنجا بودم ،آن دختر مقابلم ایستاده بود خودم را جمع کردم تا متوجه وضعم نشود دستم را روی شلوارم گذاشتم کاملا خشک شده بود با تردید بلند شدم وبه او لبخند ی زدم؛مردی از پشت سرش وارد دستشویی شد به سرعت دستش را گرفتم و از آنجا خارج شدیم مرد مبهوتانه خروج ما را دنبال کرد.

 

      اسمش را پرسیدم و اسمم را گفتم دستم را فشرد و گفت

 

      _بیژن بریم کافی شاپ

 

      با خنده گفتم

      _بریم ولی من فقط چای می خورم

 

 

 

                دیگر در مسجد باز شده بود و مترو از همیشه خلوت تر بود.

 

The End

 

 

/ 16 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا زنده دل

با خبر جلسه ی نقد کتاب « صدای موجی زن» به روزم . . . و درد در تنم فرو رفته

مهدی رهدار

سلام عزیز دست گرمت به دستم رسید بیداد که در دامگاه عدالت راهی برای شاعر نیست جز خود فروشی در آن لحظه های بهرانی پیغام گذاشتن برای دوستان کار مشکلی بود ونظر دادن در مورد کارهایتان از همه سخت تر در آن لحظه ها تنها برداشتی که از نامه اداره ارشاد داشتم را برایتان نوشتم وآن کلمه ای بود به نام (ممنوع الشعر) شاید درست باشد بگویم ممنوع الاجرا گر چه که فرقی هم نمی کندچون گفته اند حق ندارم شعرم را بخوانم حق ندارم شب شعرم را اجرا ویا مجری گری کنم حق ندارم در کارگاه ادبی و کلاسهای اتاق فکرم تدریس کنم .یک عده مغرض و چشم تنگ به اتهام ملی گرایی و وطن پرستی و شعرهای نیش دار و حرفهایی که در مورد شعر و فلسفه ی پست مدرن می زنم استناد کرده اندوبه این راحتی این حق ساده ی شهروندی را از من گرفته اند اما من خودم را به آنها نمی فروشم عزیز کامنت دلگرم کننده ات به من توان ایستادگی می دهد بجای اشک می نویسم فریاد وروی خط انتظار آمدنت چشمی می شوم راه راه دوست تو (واستره آوارد)

شقايق زعفری

سلام همسایه... وبلاگ "به آفرید" با یک شعر قدیمی به روز شد... منتظرم...

نارويی

سلام نشد روی شعر پيام بذارم خوب بود همين که ما گاهی به روز می شويم خوب است

مهدی بهرنگ راد

سلام دوست بی نشان من.....پس از مدتها نبودن ....به روزم....بر می گردم برای خواندن بهتر....منتظرم ....آشنا تر باش

سارا

اعترافی طولانیست شب اعترافی طولانیست فریادی برای رهائیست شب فریادی برای رهائیست و فریادی برای بند. شب اعترافی طولانیست. *** اگر نخستین شب زندان است یا شام واپسین - تا آفتاب دیگررا در چهار راه ها فرایاد آری یا خود به حلقه دارش از خاطر ببری-، فریادی بی انتهاست شب فریادی بی انتهاست فریادی از نوامیدی فریادی از امید، فریادی برای رهائیست شب فریادی برای بند. شب فریادی طولانیست.

فاطمه اختصاری

با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد... دوباره برگشتم! با قسمت دوم مقاله «ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن» که به ترفندهای زبانی در «مبحث کلمه» می پردازد به همراه مثال هایی از دوستان شاعر و بحث پیرامون آنها... البته این مقالات حالا حالاها ادامه دارد پس منتظر حرفهایت ، پیشنهاداتت و حتی انتقاداتت هستم... و مهم تر از همه: یک شعر تازه که دوست دارم بخوانی راه از میان مویرگ های حیات می گذرد. منتظرم...

بهزاد بهادری

سلام خوب بود با یه ترانه به روزم منتظر حضورتون هستم. سال نو مبارک برای تو/ به سلامت به باد سپردم تو را که در جریان بمانی.......!!!!!!!!

نارويی

سلام به روزم