بهارنامه(۱)

 

 

در بـــــــهار جاودان چـــشمانت درخــت سرسبز تناوری گشتم که هر صبح بر می خيزم

و بر آسمان نـــگـــاهت بوسه می زنم و از ياد نبرده ام خزان سردی را که در آن نهال

خشکی بودم ،تا آنکه تو  آمدی با دســـتان گرمت و مرا دريافتی و به من آموختی راز

 سر به مهر جـــاودانـــگی را .

پس ای بـــهار من به هر کجا که پا گذاشتی بــــدان آن درخت هنوز هم از ستايش عشق تو سرسبز است

 و ديگر هيچ پاييز افسونگری او را به سحر زمستان فرو نخواهد برد

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
shima

سلام .ببخشيد که اينقدر دير شد واقعيتش چند روزی مسافرت بودم..............از اين ها که بگذريم ميخواستم ازتون برای طراحی زيبايی که برام کرديد تشکر کنم واقعا ممنونم اميدارم بتونم روزی محبت های شما رو جبران کنم .............(موفق باشید)

بهت

آری منم آن بی نشان آن بی تبسم/ که لای لای عاطفه را کرده ام گم/تو خوب فهميدی سکوت بسته ام را/ تو فرق داری با نگاه سرد مردم

بهت

حرف قشنگی که ندارم حیف شد حیف/دیگر نخواهی کرد از لحن بدم کیف/ از یاد بردی تو تمام حرفها را / دیگر چه فرقی می کند پاییز یا صیف/ زیباترین حرف به نظرت شما چیه که از دیگرون هم می خواهید بزنن؟؟؟؟

english poem

http://www.best-love-poems.com/poems.php?id=628410