تفاله های گذشته

ذهنم پر از تفاله های گذشته است

  آن کس که آمده هیچوقت نرفته است

  

حالا برای زیستن دو قلب لازم است 

قلبی که دوست بدارد و قلبی که خسته است

 

پر می کشد دلم اکنون در هوای تو 

افسوس دست بسته و پایم شکسته است

 

چون اسکناس کهنه می پیچم و پاره می شوم

 مسدود می شوم در حسابی که بسته است

 

 دیگر پرم ازین تعفن زیبای فانتزی

 درگیر انبساط حجمی شکسته است

 

 در اوج می رسم و ناگهان سقوط سخت

 چون قلب خسته ای که مشتاق سکته است

  

 دیگر تمام شد همه چیز گوشهWC

 حالا ببین که روح بلندم کجا نشسته است

 

25/2/93

 

/ 0 نظر / 23 بازدید